ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ، پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند .
مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.
مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.
او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم
بعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم
ديدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نميدونم از کجا شروع کنم و اينو ميدونم
که تو نگفته همه چيزهايي را که من ميخوام بهت بگم ميدوني . بگذاراول
خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسماني که به دنبال توست به پرواز
حس درمياد . خيلي جالبه که ما آدما وقتي به آسمون نگاه ميکنيم
بيشتر تو را لمس ميکنيم .انگار يک جايي توي آسمون نشستي و داري ما
را نظاره ميکني . خدايا ميدونم وقتي به بن بست ميرسم باهات تنها
ميشم و حرف ميزنم و ازت راهنمايي ميخوام و باهات درد دل ميکنم و دعا ميکنم
تاکارم راه بيفته . تو که ديگه اخلاق آدمات را ميدوني . خدايا کاش
وقتي در اوج شادي هم هستيم تو را ياد ميکرديم و دو رکعی نماز شکر
ميخونديم که سپاسگزار لطف و کرم تو باشيم .
خدايا دست مارا بگير و رها مکن حتي اگه خودمون با
بي احتياطي اونو رها کرديم . گاهي مثل بچه ها اين فرشتگان بيگناه و پاک آرزو
ميکنم يک جايي در کنارت مينشستم و از همه مخاطرات و اين تلخي هاي
زندگي رها ميشدم و با عطر دلنواز کرمت و لذت حضورت به آرامش ميرسيدم.
من از پشت غروب می آیم و به آن سوی طلوع خواهم رفت
گوش من میشنود وسعت دریا ها را من به بیداری هر روزه گیتی میفرستم صلوات
من صبورم اما...
به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم
از همه تيرگي تنگ غروب و چراغي که تورا از شب متروک دلم دور کند ، می ترسم
اول و آخر هر نغمه من پر زدن با دو سه پروانه خال خالیست
گر چه سهراب بگوید ،،، بی گمان تنهایم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.
مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.
او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم
dar khabe naz bodam shabi didam kasi dar mizanad
dar ra goshodam roye vey didam gham ast dar mizanad
eeeeey 2stane bivafa az gham biyamozid vafaبعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم
ديدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نميدونم از کجا شروع کنم و اينو ميدونم
که تو نگفته همه چيزهايي را که من ميخوام بهت بگم ميدوني . بگذاراول
خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسماني که به دنبال توست به پرواز
حس درمياد . خيلي جالبه که ما آدما وقتي به آسمون نگاه ميکنيم
بيشتر تو را لمس ميکنيم .انگار يک جايي توي آسمون نشستي و داري ما
را نظاره ميکني . خدايا ميدونم وقتي به بن بست ميرسم باهات تنها
ميشم و حرف ميزنم و ازت راهنمايي ميخوام و باهات درد دل ميکنم و دعا ميکنم
تاکارم راه بيفته . تو که ديگه اخلاق آدمات را ميدوني . خدايا کاش
وقتي در اوج شادي هم هستيم تو را ياد ميکرديم و دو رکعی نماز شکر
ميخونديم که سپاسگزار لطف و کرم تو باشيم .
خدايا دست مارا بگير و رها مکن حتي اگه خودمون با
بي احتياطي اونو رها کرديم . گاهي مثل بچه ها اين فرشتگان بيگناه و پاک آرزو
ميکنم يک جايي در کنارت مينشستم و از همه مخاطرات و اين تلخي هاي
زندگي رها ميشدم و با عطر دلنواز کرمت و لذت حضورت به آرامش ميرسيدم.
من از پشت غروب می آیم و به آن سوی طلوع خواهم رفت
گوش من میشنود وسعت دریا ها را من به بیداری هر روزه گیتی میفرستم صلوات
من صبورم اما...
به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم
از همه تيرگي تنگ غروب و چراغي که تورا از شب متروک دلم دور کند ، می ترسم
اول و آخر هر نغمه من پر زدن با دو سه پروانه خال خالیست
گر چه سهراب بگوید ،،، بی گمان تنهایم
بعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم
ديدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نميدونم از کجا شروع کنم و اينو ميدونم
که تو نگفته همه چيزهايي را که من ميخوام بهت بگم ميدوني . بگذاراول
خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسماني که به دنبال توست به پرواز
حس درمياد . خيلي جالبه که ما آدما وقتي به آسمون نگاه ميکنيم
بيشتر تو را لمس ميکنيم .انگار يک جايي توي آسمون نشستي و داري ما
را نظاره ميکني . خدايا ميدونم وقتي به بن بست ميرسم باهات تنها
ميشم و حرف ميزنم و ازت راهنمايي ميخوام و باهات درد دل ميکنم و دعا ميکنم
تاکارم راه بيفته . تو که ديگه اخلاق آدمات را ميدوني . خدايا کاش
وقتي در اوج شادي هم هستيم تو را ياد ميکرديم و دو رکعی نماز شکر
ميخونديم که سپاسگزار لطف و کرم تو باشيم .
خدايا دست مارا بگير و رها مکن حتي اگه خودمون با
بي احتياطي اونو رها کرديم . گاهي مثل بچه ها اين فرشتگان بيگناه و پاک آرزو
ميکنم يک جايي در کنارت مينشستم و از همه مخاطرات و اين تلخي هاي
زندگي رها ميشدم و با عطر دلنواز کرمت و لذت حضورت به آرامش ميرسيدم.
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار وانتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر اذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست
وقتی خواستم زندگی کنم ،راهم را بستند،
وقتی خواستم ستایش کنم،گفتند خرافات است
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
ساده دل ،ساده دل
این منم اون ساده دل که به عشقت داده دل
آی نگاه کن زیر پات زیر پات افتاده دل
آی به دل آتیش نزن عشق تو امیدشه
غم شده مهمون دل چه عزیزی پیش شه
ساده دل ،ساده دل
ساده دل هرگز نمی گفت از شب و شب قصه ی بی خوا بی هاش
ساده دل فهمیده بود تو عاشقی صادق نمی مونی باهاش
ساده دل
یک شب عاشق تر شد و راهی می خونه شد
باده خورد و گریه کرد عاقبت دیوونه شد
ساده دل
پشت خونت اومدش سر به دیوارا زدش
عاشق عشق تو بود با همون خوب و بدش
این منم اون ساده دل که به عشقت داده دل
آی نگاه کن زیر پات زیر پات افتاده دل
ساده دل
اون یه رنگ نابلد خسته از دنیای بد
دل به عشقت داد و رفت سر به کوه دره زد
این منم اون ساده دل که به عشقت داده دل
آی نگاه کن زیر پات زیر پات افتاده دلامیدم را مگیر از من خدایاخدایا
دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا
از حریم دلم رفته رنگ هوس
درد خود به که گویم در درون قفس
بس که دست قضا بسته بال مرا
روز و شب ز گلویم ناله خیزد و بس
میرنم فریاد هر چه بادا باد
وای از این طوفان وای از این بیداد
وقتی خواستم گریستن ،گفتند دروغ است
وقتی خواستم خندیدن،گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید،می خواهم پیاده شوم
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره در دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
امیدم را مگیر از من خدایاخدایا
دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا
از حریم دلم رفته رنگ هوس
درد خود به که گویم در درون قفس
بس که دست قضا بسته بال مرا
روز و شب ز گلویم ناله خیزد و بس
میرنم فریاد هر چه بادا باد
وای از این طوفان وای از این بیداد
امیدم را مگیر از من خدایاخدایا
دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا
از حریم دلم رفته رنگ هوس
درد خود به که گویم در درون قفس
بس که دست قضا بسته بال مرا
روز و شب ز گلویم ناله خیزد و بس
میرنم فریاد هر چه بادا باد
وای از این طوفان وای از این بیداد